مورچه‌ها یک نمایش تکنفره(solo performance) و در حال توسعه از کمپانی تئاتر گاراژ است که به روایت یک ساعت از زندگی یک انسان میپردازد. ساعتی از زندگی مورچه ای بیگانه که آرام آرام از صف دیگر مورچه ها به بیرون رانده می شود. او در این یک ساعت یاد می گیرد که چطور می تواند صحبت کند، چطور می تواند کلمه هایش را برای دیگر مورچه ها معنا ببخشد. یاد میگیرد که مورچه ها چطور کار می کنند؟ چطور به صف‌هایشان می پیوندند؟ چطور غریبه ای را شناسایی می‌کنند؟ و در آخر چگونه این غریبه را از صف‌های طویل و منظم خود به بیرون پرتاب می‌کنند؟

این نمایش در سال ۲۰۱۴ تولید شد و در شهر‌های کاشان، قم و فستیوال فجرپلاس به صحنه رفت. این پروژه همچنان در حال توسعه است.

مورچه‌ها مشاهده آخرین لحظات زندگی یک فرد است. فردی که گاهی در میان اتاق، گاهی میان جنگل؛ و گاهی در انفرادی است. او سوالهای بی پاسخ بسیاری دارد، ولی به خاطر موقعیت خاصی که در زندگی برای او پیش آمده دچار صراحت است. او زندگی‌ش را در این یک ساعت مرور می‌کند.

وقتی نشه‌ای میتونی واسه خودت بهشت درست کنی
میتونی بری استرالیا زن و بچه‌تو ببینی برگردی
میتونی تنهای تنها باشی ولی تمام مدت انگار یکی بغلت کرده
یکی که رو مخی نداره
یکی که بی‌آزاره
یکی که زرنگ نیس
وقتی نشه‌ای میتونی با ده هزار تومن واسه خودت خوشمزه‌ترین ساندویچ عمرتو بخری
بخوری
آدما رو نگاه کنی
میتونی خوب نگاشون کنی
میتونی برق دندوناشونو ببینی از دور وقتی میخندن
میتونی راه بری خوب فکر کنی
میتونی واسه خودت راه بری. یهو خودتو میبینی تو یه کوچه بن‌بست، تو یه کوچه بن بست کنار یه آموزشگاه زبان یه دختر میخواد ماشینشو پارک کنه. دیرش شده، عجله داره، کم مونده آینه بغلش بگیره به دیوار. میری جلو میزنی به شیشه میگی خانم ببخشید میتونم کمکتون کنم اگه دوس داشته باشین ماشینو براتون پارک کنم؟ خنده‌ش میگیره میاد پایین میره پشت ماشین وایمیسه دست به کمر، باریک. یه راه بیشتر نداری. کوچه بن بسته. سر کوچه یه ساندویچی شلوغ پر آدم. ماشین میاد و میره. اگه تصادف کنی گند زدی به همه چیز. یه راه بیشتر نداری. دنده عقب..دست رو بوق… برو که رفتیم…(رقص)…چه حالی میده…چه حالی میده…چه حالی میده… .